
(نماشگاه کتاب)




کوچولوی مامان چند روزه که یاد گرفته روی سینه بره.اما نه به سمت جلو![]()
دنده عقب میره!
شبها خیلی غلت می زنه.همش نگرانم که نکنه یهو دمر بیفته
نتونه نفس بکشه.با استرس می خوابم.همین دیشب دوبار این اتفاق براش افتاد که
خوشبختانه بیدار شدم و به دادش رسیدم.

دینای مامان عاشق جشن و شادیه.تا جایی آهنگ شادی می شنوه شروع می کنه
به دست زدن.جدیدا یاد گرفته که با دهنش صدا درمی یاره و دستاشو می چرخونه
مثلا می خواد برقصه![]()
۲۸ اردیبهشت تولد پسر همسایهمون بود.یکی از دوستام ازم پرسید:دینا دندون
درنیاورده؟من هم گفتم که هنوز نه.اما ۲روزه که خیلی بی تابی می کنه.
همین جوری که داشتیم حرف میزدیم دوستم سر دینارو بالا گرفت تا به لثه
هاش نگاه کنه.یهو داد زد و گفت:مطمئنی؟؟!!
با تعجب نگاش کردم و گفتم اره یعنی نمی دونم.!
نگاش که کردم دیدم عسلم یه دندون کوچولو روی فک پایینی دراورده.جیغ زدم
و محکم بغلش کردم و بوسیدمش.